براساس زيج آلفونسي‌؛ باز تقويم ديگري كه در سال 1346 ـ 1347 براي كلمنس ششم استخراج‌ شده است‌. احتمالاً اين تقويم‌ها جنبه‌ٴ اخترگويي داشتند و براي تعيين سعد و نحس ايام بودند، ولي تدوين آنها را بايد كاري نجومي به‌شمار آورد.
در مورد كاري كه او با فيرمن دوبووال در سال 1344 به درخواست كلمنس ششم براي‌ اصلاح تقويم انجام داد، يادداشت مربوط به فيرمن را ببينيد، چون كار ژان و فيرمن را نمي‌توان از يكديگر جدا كرد. هر دو را مي‌توان در شمار پيش‌گامان اصلاح گاه‌شماري گريگوري (1582) دانست‌، ولي كار مشتركشان درخور اهميتي نبود. گفته مي‌شود ژان در سال 1337 با حذف‌ سال‌هاي كبيسه‌ٴ چهل سال بعدي درصدد اصلاح تقويم يولياني برآمده بود (كانتور 2، 125)، در هر صورت اين تدبير موقتي سرنگرفت‌.
ثورندايك متوجه شده كه ژان براي روز و ساعت از كسرهاي شصتگاني استفاده كرده است‌، اين نشان مي‌دهد كه پيش از اختراع كسرهاي اعشاري‌، كسرهاي شصتگاني معقول‌ترين وسيله‌ به‌شمار مي‌رفته است‌. ژان روز نجومي را به 24 ساعت‌، ساعت را به 1080 نقطه و هر نقطه را به‌10لحظه تقسيم كرد، تقسيم شبانه‌روز در سده‌هاي ميانه دست‌خوش غرابت‌هاي خاصي بود1 هم‌چنان‌كه هنوز هم هست‌.
5. اخترگويي‌. ژان پيش‌گويي‌هاي زيادي نوشت كه در آنها با استحكام و اطمينان معمول‌، جنگ‌هاي خارجي و ساير بلاها را كه مي‌بايد بر اثر مقارنه‌ٴ دو يا چند سياره در يك برج روي‌ مي‌داد، پيش‌گويي مي‌كرد. يكي از پيش‌گويي‌هاي او در سال 1341 است و مربوط به قران سه‌ سياره‌ٴ علوي در سال 1345 (يادداشت مربوط به فيرمن دوبووال را ببينيد). او پيش‌گويي‌هاي‌ ديگري خطاب به كلمنس ششم (يعني در فاصله‌ٴ سال‌هاي 1342 و 1352) نوشت و پيش‌گويي‌هايي در مورد قران مريخ و مشتري در برج سرطان در سال 1357 و زحل و مشتري در برج عقرب در سال 1365.
ممكن است او موٴلف رساله‌اي در تعيين اوقات سعد براي معالجات پزشكي باشد كه در سال 1344 در پاريس نوشته شده است‌، رساله‌اي در علم رمل كه دقيقاً به او نسبت داده شده و كلمات قصار درباره‌ٴ احكام نجوم بطليموس كه به ژان دوموري نامي نسبت داده شده است‌.
6. موسيقي‌. شهرت ژان در سده‌هاي ميانه مرهون آثار موسيقي او بود و اين حتي از آثار رياضي‌اش فراتر مي‌رفت‌. نوشته‌هاي موسيقي ژان به‌صورت كتاب‌هاي درسي اجباري در دانشگاه‌ها خوانده مي‌شد، از جمله در لايپزيگ و لوون‌. آثار موسيقي زيادي به نام اوست كه‌ دوتاي اولي (در اين فهرست‌) مهم‌ترين آنهاست‌.


 P. Tannery: Sur la division du temps en instants au Moyenage (BM 6, 111, 1905; Memoires 5, 346-47 1922, Isis 6, 434) .1